|

اي ستاه ها ما سلاممان بهانه است عشقمان دروغ جاودانه است در زمين زبان حق بريده اند :حق زبان تازيانه است وآنکه با تو درد دل مي کند هاي هاي گريه هاي شبانه است
اي ستاه ها اي که پيش ديده مني باورت نمي شود که در زمين هر کجا به هر که مي رسي خنجري ميان مشت خود نهفته است پشت هر شکوفه تبسمي خار جانگزايِ حيله اي شکفته است آنکه با تو مي زند صلاي مهر جز به فکر غارت دل تو نيست
اي ستاره ها که از جهان دور چشمتان به چشم بي فروغ ماست نامي از زمين و بشر شنيده ايد؟ در ميان آبي زلال آسمان موج وخون و آتشي نديده ايد؟ اين غبار محنتي که در دل فضاست اين ديار وحشي که در فضا رهاست اين سزاي ظلمي که آشيان ماست ، درپي تباهي شماست گوشتان اگر به ناله من آشناست از سفينه هايی که مي رود به ماه از مسافري که مي رسد ز گرد راه از زمين حذرکنيد پاي اين بشر اگر به آسمان رسد روزگارتان چو روزگار ما سياست
اي ستاره ها باورت نمي شود در ميان باغ بي ترانه زمين ساقه هاي سبز آشتي شکسته است لاله هاي سرخ دوستي فسرده است غنچه هاي نو رس اميد لب به خنده وا نکرده مرده است پرچم بلند سرو راستي سر به خاک سپرده است سرخي و کبودي افق قلب مردم به خاک و خون تپيده است دود وآتش به آسمان رسيده است
|